خرید بک لینک

تئاتر «ماجرای عجیب سگی در شب» را دوست نداشتم. با این حال چیزی در این میان من را به خودش گره زده است: یک رمان ناتمام که جرئت خواندنش را ندارم.

«ماجرای عجیب سگی در شب» اینروز ها در تئاتر باران نمایش داده می شود. این نمایش بر اساس نمایشنامه ای است که از رمانی با همین نام نوشته مارک هادون اقتباس شده است. سیزده سالم بود که برادرم این رمان را به من هدیه داد. به دلایلی تلخی که گفتنش دلیل چندانی ندارد خواندن این کتاب ناقص شد. از آن به بعد هر بار به سمت این کتاب رفتم تنم لرزید. خیال می کردم تا شروع کنم به تورق آن یک اتفاق شوم تمام زندگی ام را بهم خواهد ریخت. همین بود که هیچوقت نفهمیدم سرانجام کریستوفر چه شد. زمانی که سیزده ساله بودم و سرگرم خواندن ماجرای عجیب سگی در شب، کریستوفر شخصیت اوتیسمی داستان برایم غریب بود. دلمشغولی ها و تنهایی هایش. زخم ها و ناراحتی هایش. اما همین که چیزی باعث شد تا من دست از خواندن کتاب بردارم انگار خودم تبدیل به کریستوفر شدم. بعد دیگر ماجرای عجیب خودم ا ادامه دادم.

زمان گذشت و من هیچوقت نفهمیدم که چه بر سر کریستوفر آمد تا امروز. تا امروز که فرصت دست داد و به اجرای تئاتری برگرفته از آن رمان نشستم. تئاتر را دوست نداشتم به دلالیل زیباشناسانه ای که به اندازه دلیل شخصی ام اهمیت چندانی نداشت. من نباید می فهمیدم چه بر سر کریستوفر خواهد آمد. تصورات من از پایان این داستان به مراتب قشنگ تر از آنچیزی است که نویسنده نوشته است و یا اصلا نمایشنامه نویس تغییر داده است.

برچسب: ماجرای عجیب یک خصوصی سازی,ماجرای عجیب یک مولوی وهابی,ماجراهاي عجيب يك مولوي وهابي, نویسنده: مهران نعمتی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 3:39

صفحه بندی